<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>صفه</title>
    <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/</link>
    <description>صفه</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تبیین مراتب فرم برای ارتقای قابلیت مکان در ارتباط درون و بیرون</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106423.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه‌ها: فرمْ مفهومی چندمعنا و مبنای شکل‌گیری مکان است. پژوهشگران در مفاهیم چندگانۀ فرم، ارتباط بین جلوه (وجه عینی) و معنا (وجه ذهنی) را جامع معانی فرم در نظر گرفته‌اند، و جلوه نمودی برای معنای مکان است. از طرف دیگر، ارتباط درون و بیرون نقش قابل‌توجهی در تعریف مکان دارد. این ارتباط در سه لایه &amp;amp;laquo;ارتباط فضای داخل و خارج&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ارتباط کالبد انسان و کالبد معماری&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;ارتباط معنا و جلوه&amp;amp;raquo;، قابل‌تعریف است، که ارتباط معنا و جلوه نتیجۀ ارتباط دو لایۀ نخست است. در پژوهش حاضر هدف رسیدن به انگارۀ عمقی دربارۀ فرم است؛ که نیل به این هدف با دو چالش &amp;amp;laquo;پاسخ به تعدد معنایی در ارتباط جلوه و معنا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;چندلایگی در ارتباط درون و بیرون&amp;amp;raquo; همراه است. برای پاسخ به این دو چالش از مفهوم قابلیت محیط استفاده شده است. این انگاره منجر به عمق بخشیدن به ارتباط کالبد انسان، کالبد معماری، و پیرامونْ در مرز درون و بیرون خواهدشد. پرسش اصلی این است که &amp;amp;laquo;برای ارتقای قابلیت مکان، در تأمین ارتباطی عمیق، چندمعنا، و چندلایه بین درون و بیرون، مراتب فرم چگونه قابل‌تبیین می‌شود؟&amp;amp;raquo; در پژوهش‌های پیشین به وجه فلسفی و چندگانه فرم پرداخته شده است؛ در اینجا با پیوند مفاهیم چندگانه با مفهوم مکان، بر وجه نظری فرم در معماری تاکید شده است.&amp;amp;nbsp;مواد و روش‌ها: روش پژوهش استدلال منطقی است و از طریق مدل‌سازی مفهومی اولیه بر پایۀ ادبیات موضوع، مدل نظری نهایی به‌دست آمده است. ابتدا معانی متعدد فرم بیان شده‌ و مدل &amp;amp;laquo;جلوه ـ قابلیت ـ معنا&amp;amp;raquo; با عنوان جامع معانی فرم تدوین گردیده است. سپس لایه‌های سه‌گانۀ ارتباط درون و بیرونْ تبیین و با مدل اولیه تلاقی داده شده است. سپس سه سطح قابلیت محیط به این ساختار افزوده شده و مدل مفهومی پژوهش به‌دست آمده است. در گام بعدی مراتب فرم با توجه به مدل مفهومی به‌تفضیل شرح داده شده است؛ و نتیجۀ نهایی با عنوان &amp;amp;laquo;مدل نظری مراتب فرم برای ارتقای قابلیت مکان در ارتباط درون و بیرون&amp;amp;raquo; به‌دست آمده است.&amp;amp;nbsp;نتایج و جمع‌بندی: بر اساس یافته‌های پژوهش، برای یک مکان؛ در سطح اول &amp;amp;laquo;تمایز درون و بیرون&amp;amp;raquo; از طریق آرایه‌بندی مرز، گذار، و رویه در فرم کنترل می‌شود؛ در سطح دوم، &amp;amp;laquo;تداوم درون و بیرون&amp;amp;raquo; از طریق قلمروپایی، سلسله‌مراتب تحول و ساختار تعاملْ تأمین می‌گردد؛ و در سطح سوم، &amp;amp;laquo;تعامل درون و بیرون&amp;amp;raquo; از طریق آفرینش حریم، حضور تدریجی و نمایندگی هویت ایجاد می‌شود. با این سطوح در مدل نظری پژوهش، چگونگی ارتباط معنا و جلوه در سه سطح قابلیت محیط یعنی کالبدی ـ محیطی، عملکردی ـ رفتاری و ادراکی ـ معنایی تعیین می‌شود. بر این اساس، فرم در سه مرتبۀ تحدید مکان، تنفیذ مکان، و نمود مکانْ قابل‌فهم می‌شود. در تحدید مکان جهت غالب نیروها از درون به بیرون؛ در نمود مکان از بیرون به درون؛ و در تنفیذ مکان دوسویه است. ارتباط معنا و جلوه، فرم را در سه انگارۀ ریخت‌شناسی، ساخت‌شناسی، و محیط‌شناسی سامان می‌دهد. ارتباط درون و بیرون در ریخت‌شناسی فرم، وابسته به ساختارهای بصری؛ و در ساخت‌شناسی فرم، وابسته به ساختارهای بصری و ساختارهای رفتاری ـ اجتماعی است. در محیط‌شناسی فرم، حواس و احساسات نیز به این عوامل افزوده می‌شود. ارتباط درونی این سطوحْ ارتباط مخاطب و فرم را از مکتشف معنا به مولد معنا ارتقا خواهد داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جریان هوا و انتقال حرارت در نمای تهویه شده با درز باز مطالعۀ موردی: ساختمان اداری شهر اصفهان</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105785.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: در پیشینۀ این پژوهش به ضرورت استفاده از سیستم‌های نوین نماسازی، به‌ویژه نماهای تهویه‌شده با درز باز، به‌منظور بهینه‌سازی مصرف انرژی در ساختمان‌ها پرداخته شده؛ چراکه در مطالعات بین‌المللی، به‌ویژه در اقلیم‌های مدیترانه‌ای، به‌طور گسترده‌ای بر اثربخشی این نماها در کاهش بار حرارتی و بهبود تهویۀ طبیعی تأکید گردیده است، اما در ایران، به‌ویژه در اقلیم گرم و خشک، آنچه مشاهده می‌شود، پژوهش‌های محدود و ناقصی در این زمینه است. هدف اصلی در این مطالعه، بررسی تأثیر درصد پوشش نمای تهویه‌شده، ضخامت لایۀ هوای بین دو پوسته و ارتفاع نصب نما بر جریان هوا، دمای سطح داخلی، و مصرف انرژی ساختمان‌های اداری در شهر اصفهان است. در این پژوهش تلاش شده تا با تکیه بر شبیه‌سازی عددی و تحلیل حساسیت، الگویی بهینه برای طراحی نمای دوپوسته در شرایط اقلیمی ایران عرضه گردد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش با رویکردی کمّی و ماهیتی کاربردی، با استفاده از شبیه‌سازی عددی، عملکرد حرارتی و جریان هوای نمای تهویه‌شده با درز باز در یک ساختمان اداری واقع در اقلیم گرم و خشک اصفهان بررسی شده است. برای این منظور، از نرم‌افزار انسیس فلوئنت برای تحلیل دینامیک سیالات (CFD) و از طراحی بیلدر برای محاسبۀ مصرف انرژی استفاده شد. مدل پایه شامل ساختمانی 8 طبقه با نمای جنوبی مجهز به صفحات سرامیکی مدولار با درز باز بود که در 6 حالت درصد پوشش (از 0 تا 100٪)، دو ضخامت حفره (4 و 6 سانتی‌متر)، و سه ارتفاع مختلف (طبقات همکف، چهارم، و هشتم) تحلیل شد. نتایج شبیه‌سازی در دو بازۀ زمانی انقلاب تابستانی و زمستانی بررسی و با تحلیل حساسیت، تأثیر هر متغیر مستقل بر متغیرهای وابسته‌ای چون سرعت جریان هوا، دمای سطح داخلی، شار حرارتی، و مصرف انرژی ارزیابی شد.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتایج و جمع‌بندی: نتایج پژوهش نشان داد که نمای تهویه‌شده با درز باز در اقلیم گرم و خشک اصفهان، درصورت طراحی بهینه، تأثیر چشمگیری در بهبود عملکرد حرارتی و کاهش مصرف انرژی ساختمان‌های اداری دارد. در حالت بهینه، یعنی با پوشش 60 تا 80درصدی نما و ضخامت لایۀ هوای 6 سانتی‌متر و نصب در طبقۀ چهارم، سرعت جریان هوا به محدودۀ مطلوب برای تهویۀ طبیعی رسید و دمای سطح داخلی نما کاهش یافت. همچنین، شار حرارتی در تابستان تا بیش از 50٪ کاهش و مصرف انرژی نسبت به نمای معمولی تا 46٪ در تابستان و 50٪ در زمستان صرفه‌جویی را نشان داد. تحلیل حساسیت نیز بیانگر آن بود که ارتفاع نصب نما، سطح پوشانندگی، و ضخامت لایۀ هوا به‌ترتیب بیشترین تأثیر را بر عملکرد نما دارند؛ بنابراین استفاده از این نوع نما، به‌ویژه در ساختمان‌های اداری دولتی در اقلیم‌های گرم ایران، توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نحوۀ اختصاصی شدن فضا، به‌مثابۀ پیامد تجاری‌سازی خیابان‌های شهری؛ مطالعۀ موردی: خیابان شهید فیاضی تهران</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106425.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: فضاهای عمومی شهری، ازجمله خیابان‌ها که یکی از مهم‌ترین انواع فضای شهری هستند، ممکن است به‌دلایلی برای ورود برخی از افراد و گروه‌ها محدودیت‌های عینی یا ذهنی داشته باشند و پذیرش همگانی آنها از دست برود. یکی از عواملی که ممکن است به اختصاصی شدن خیابان‌ها منجر شود، تجاری‌سازی و ایجاد فضاهای تجاری لوکس در مجاورت خیابان است. تجاری‌سازی خیابان‌های مناطق برخوردار شهرها، به‌دلیل توجیه اقتصادی برگشت سرمایه، اغلب شامل فعالیت‌های لوکس تجاری می‌شود که می‌تواند از اَشکال کالایی شدن فضاها باشد. ازجمله پیامدهای این نوع تجاری‌سازی، محدودیت دسترسی کاربران خیابان حتی از منظر ذهنی است؛ به‌طوری‌که خیابان، به‌منزلۀ فضایی عمومی، با تجاری‌سازی و حضور اقشار خاصی از جامعه در آن، به فضایی با دسترسی محدود تبدیل می‌شود. در پژوهش حاضر تأثیر تجاری‌سازی بر دسترسی همگانی به فضا بررسی می‌گردد و بدین‌منظور، خیابان شهید فیاضی (فرشته) شهر تهران به‌دلیل موقعیت جغرافیایی (واقع در منطقۀ یک و شمال شهر) و اقتصادی (از نظر وجود مراکز تجاری لوکس) نمونۀ مطالعاتی این مقاله در نظر گرفته شده است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش‌ها: داده‌های مورد نیاز بر پایۀ مطالعات اسنادی و پیمایش میدانی گردآوری شده است. به‌منظور بررسی عمومیت فضای خیابان شهید فیاضی از آزمون تی تک‌نمونه‌ای و همچنین به‌منظور بررسی نقش فضاهای تجاری در عمومیت این خیابان از مدل تحلیل عاملی استفاده شد که درنهایت 22 شاخص در 3 عامل دسته‌بندی شده‌اند.&#13;
نتایج و جمع‌بندی: یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد سه عامل &amp;amp;laquo;دسترسی ذهنی و عینی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فضاهای مصرفی لوکس و کنترل‌شده&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;موقعیت و ارتباطات&amp;amp;raquo; سبب مصادرۀ فضای این خیابان به نفع گروه‌های خاص اجتماعی و اقتصادی شده است. به بیان دیگر، فعالیت‌های بدنۀ فضای این خیابان به‌نحوی شکل گرفته که عملاً طبقات کم‌درآمد از حضور در فضا احساس راحتی نمی‌کنند و کسانی که چندان قادر به خرید و مصرف نیستند، دسترسی نمادین (رفتاری و ذهنی) خود به این فضا را از دست داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسۀ توان‌پذیری‌ مسکن خانوار در دهک‌های درآمدی با واحدهای مسکونی تولیدشده؛ مطالعۀ موردی: نقاط شهری استان قزوین</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_104623.html</link>
      <description>اهدف و پیشینه: مسئلۀ کمبود و تأمین مسکن همواره یکی از چالش‌های اساسی در جوامع شهری کشور به‌شمار می‌آید. بااین‌حال، موضوع میزان انطباق تولید واحدهای مسکونی ــ چه از حیث کمیت و چه از نظر متوسط سطح زیربنا ــ با سطح توان‌پذیری اقتصادی خانوارها کمتر واکاوی شده است. این کاستی در سیاست‌گذاری، پیامدهایی چون افزایش نرخ اجاره‌نشینی و درعین‌حال رشد سهم واحدهای مسکونی خالی از مجموع موجودی مسکن را به‌همراه داشته است. در همین راستا، هدف اصلی پژوهش حاضر تبیین و آشکارسازی آثار ناشی از فقدان سیاست‌گذاری کارآمد در بخش مسکن در مقیاس منطقه‌ای است؛ به‌همین‌منظور، نقاط شهری استان قزوین مطالعۀ موردی این پژوهش انتخاب شده‌اند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش‌ها: به‌منظور دستیابی به اهداف پژوهش، از رویکرد کمّی با روش تحلیلی ـ توصیفی استفاده شده است. در گام نخست، توان‌پذیری مسکن خانوارها بر اساس دهک‌های درآمدی سالانه و به‌تفکیک شهرهای استان قزوین برآورد گردید. در گام دوم، میزان انطباق این توان‌پذیری با مساحت واحدهای مسکونی تولیدشده طی دورۀ زمانی 1395 تا 1397 بررسی شد. سپس، متوسط مساحت زیربنای مسکونی قابل‌تملک از سوی خانوارهای واقع در دهک‌های درآمدی، از طریق برآورد نرخ پس‌انداز و توان مالی آنها در بهره‌گیری از منابع بانکی محاسبه شد. در ادامه، این مقادیر با متوسط مساحت واحدهای مسکونی تولیدشده در شهرهای استان طی سال‌های 1390 تا 1396 مقایسه گردید.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتایج و جمع‌بندی: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روند تغییرات مساحت واحدهای مسکونی تولیدشده با سطح توان‌پذیری اقتصادی خانوارها در تضاد قرار دارد؛ به‌گونه‌ای که میانگین مساحت واحدهای عرضه‌شده در بازار، به‌طور معناداری بیش از متوسط توان تملک خانوارهاست. در شرایط کنونی که افزایش مستمر قیمت مسکن موجب کاهش توان خانوارها و تملک واحدهای مسکونی با زیربنای کوچک‌تر نسبت به گذشته شده، بازار در جهت معکوس حرکت کرده و واحدهای جدید عمدتاً با زیربنای بزرگ‌تر تولید گردیده‌اند. علاوه‌براین، ازآنجاکه حداقل مساحت واحدهای تولیدی در حدود 50 متر&amp;amp;nbsp;مربع است، برای سه تا چهار دهک نخست درآمدی که توان تملک زیربنای کمتر از این میزان را دارند، عملاً هیچ‌گونه عرضۀ متناظر در بازار مسکن وجود ندارد. این شکاف عرضه و تقاضا به‌مثابۀ یکی از پیامدهای فقدان سیاست‌گذاری متناسب در سطح منطقه‌ای و شهری قابل‌تحلیل است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازار تهران در صدر دوره‌ی قاجاریان</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106424.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: بازار تهران از مهم‌ترین مؤلفه‌های کالبدی و اقتصادی شهر تهران در گذار از دورۀ صفوی به قاجار به‌شمار می‌آید. این مقاله با هدف بازسازی و تحلیل مراحل شکل‌گیری، توسعه، و گسترش فضایی بازار تهران از هستۀ اولیه در دورۀ صفوی تا اوایل سلطنت قاجار تهیه شده است. اهمیت پژوهش در پر کردن خلأ مطالعاتی دربارۀ تحول تاریخی محدودۀ بازار و رابطۀ آن با ساختار شهر در خلال تحولات سیاسی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;اجتماعی است.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش‌ها: این مطالعه با روش توصیفی&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;تحلیلی (تفسیری&amp;amp;nbsp;ـ&amp;amp;nbsp;تحلیلی) و بهره‌گیری از منابع اولیه شامل متون تاریخی و جغرافیایی، وقف‌نامه‌ها، سفرنامه‌ها، نقشه‌های تاریخی (ازجمله نقشۀ ناسکوف، کرشیش، و بره‌زین)، و شواهد معماری انجام شد. فرایند تحقیق در سه گام اصلی صورت پذیرفت: گردآوری و طبقه‌بندی شواهد مکتوب و نقشه‌ای، تحلیل تطبیقی نقشه‌ها و اسناد برای تعیین حدود و ساختار بازار، بازسازی الگوی گسترش بازار و تبیین نقش اقدامات عمرانی دورۀ فتح‌علی‌شاه در توسعه‌ی کالبدی آن.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتایج و جمع‌بندی: بر اساس یافته‌های این پژوهش این نتایج به‌دست آمد: هستۀ اولیۀ بازار تهران در دورۀ صفوی، در محوطۀ چاله‌‌میدان و میان بقاع امامزادگان کهن شکل گرفته است؛ این بازار از میدان مال‌فروش‌ها در جنوب آغاز و تا محل چهارسوق پیشین امتداد داشته است؛ در اوایل دورۀ قاجار، ساختمان‌های مهم بازار مرمت و بازسازی شدند، اما چارچوب فضایی صفوی تا حد زیادی حفظ ماند؛ به‌دستور فتح‌علی‌شاه قاجار چهارسوق بزرگ و بناهای جدیدی در امتداد غربی بازار احداث گردید که علاوه‌بر بازسازی، منجر به &amp;amp;laquo;بسط حدود بازار&amp;amp;raquo; به سمت غرب و شمال شد؛ شاخه‌های فرعی بازار (مانند بازار آهنگرها، بازار حلبی‌سازها، و بازار بین‌الحرمین) در این دوره تثبیت یا توسعه یافتند و ساختار شبکه‌ای بازار را پیچیده‌تر کردند؛ توسعه‌های قاجاری بازار وضعیت اقتصادی و کالبدی آن را تقویت کردند و بازار را به یک سامانۀ گسترده و متکامل در بافت شهری تهران بدل کردند.&#13;
در این پژوهش بر لزوم مطالعات میان‌رشته‌ای و کاوش‌های باستان‌شناسی برای تکمیل شناخت لایه‌های پنهان تاریخ بازار تهران در گذار از صفویه به قاجاریه تأکید می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«معماری ایرانی» در جدال روشنفکران و آرشیتکت‌ها در آستانۀ دهۀ ۱۳۴۰</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105616.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: هویت ایرانی یکی از مسائل مهم و درعین‌حال پرابهام در معماری امروز ماست. فهم ما از هویت ایرانی و چگونگی بروز آن در معماری پیشینه‌ای دارد که بررسی آن می‌تواند در روشن‌ کردن خواست این فهم در لحظۀ اکنون راه‌گشا باشد. یکی از برهه‌های کلیدی در مسئله‌ شدن هویت ایرانی در معماری سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی است. پژوهشگران پیشین سرآغاز طرح این مسئله را اواخر دهۀ 1340 یا اوایل دهۀ 1350 فرض کرده و تصویر یکدستی از تکاپوی کسب هویت ایرانی در معماری به‌دست داده‌اند و اغلب به خواست معماران تحصیل‌کرده و سیاست‌های حکومت منتسب کرده‌اند. هدف در این مقاله روشن کردن سرآغاز تکاپوی هویت ایرانی در معماری برهۀ یادشده و تضادها و تنش‌های درونی این مفهوم است.&amp;amp;nbsp;مواد و روش‌ها: در این پژوهش با رویکرد تحلیل گفتمان و با اتکا بر متون تاریخی، چگونگی مسئله شدن هویت ایرانی در معماری این برهه، نهادهای مؤثر بر آن، و زمینۀ شکل‌گیری آن بررسی می‌شود. اسناد تاریخی بررسی‌شده شامل متونی از معماران و غیرمعماران در نشریات تخصصی معماری، نشریات عمومی، و کتاب‌هاست.&amp;amp;nbsp;نتایج و جمع‌بندی: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که طلبِ معماری واجد هویت ایرانی در وهلۀ نخستْ مطالبه‌ای سیاسی بود که در دورۀ پس از کودتای سال 1332 از سوی روشنفکران و در واکنش به گسترش روزافزون نفوذ دولت‌های غربی در ایران بروز یافت. در نظر روشنفکران، کسب هویت ایرانی در معماری در گرو احیای صورت معماری گذشته بود. اما این صورت‌بندی از معماری ایرانی با آرمان‌های معماران مدرن ایرانی در تضاد بود و تهدیدی علیه پایگاه حرفه‌ای ایشان در مقابل معماران سنتی به‌شمار می‌رفت. به‌همین‌دلیل، با مقاومت معماران مواجه شد و این گروه با واسازی صورت‌بندی پیشنهادی روشنفکران، امکان بازگشت به معماری گذشته را در لحظۀ اکنون به حاشیه راند و زمینه را برای عرضۀ صورت‌بندی مطلوب خود از معماری فراهم کرد. این مطالعه نشان می‌دهد که مبحث هویت در معماری این دوره، برخلاف تصویر منسجم ارائه‌شده در پژوهش‌های پیشین، در نزاع میان پایگاه‌های سیاسی و فکری گوناگون و رقابت میان متخصصان و غیرمتخصصان شکل گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناخت ویژگی‌های کالبدی-فضایی قرارگاه‌های رفتاری در مسکن گروه‌های کم‌درآمد (نمونۀ مورد مطالعه: محلۀ پنج‌تن مشهد)</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105175.html</link>
      <description>پیشینه و اهداف: به‌دنبال رشد سریع شهرنشینی، تأمین مسکن گروه‌های کم‌درآمد، از مهم‌ترین مسائل و چالش‌ها محسوب می‌شود. اغلب طرح‌هایی که تاکنون برای این گروه اجرا شده‌اند از لحاظ کیفی در سطح قابل‌قبولی قرار ندارند. در محیط‌های مسکونی مقرون‌به‌صرفه، با توجه به محدودیت‌های مربوط به ابعاد و اندازۀ واحدهای مسکونی، موفقیت طراحان در گرو اولویت‌بخشی به نیازهای استفاده‌کنندگان به‌جای تصمیم‌گیریِ مبتنی بر ترجیحات فردی است. ازطرفی، چیدمان هر فضا می‌‌تواند رفتار ساکنان آن را تحت تأثیر قرار دهد. از این‌رو، توجه به نظام فعالیت‌ها و قرارگاه‌های رفتاری در مسکن گروه‌های کم‌درآمد، به‌خصوص با درنظر گرفتن تفاوت‌های فرهنگی، ضرورت بیشتری می‌یابد. براساس مطالعات پیشین، عوامل مؤثر بر سازماندهی قرارگاه‌های رفتاری به دو دستۀ کالبدی-فضایی و فرهنگی (که خود بر عامل کالبدی-فضایی تأثیرگذار است) تقسیم می‌شود. به‌عبارتی، سازماندهی قرارگاه‌های رفتاری از طریق شناسایی مولفه‌های دو عامل مذکور صورت می‌گیرد، اول مولفه‌های محیط کالبدی-فضایی شامل پیکربندی فضایی، عناصر ثابت و نیمه‌ثابت و دوم مولفه‌های فرهنگی شامل روش زندگی، سیستم فعالیت‌ها، زمانِ استفاده از فضا و نمادپردازی. هدف تحقیق حاضر، شناخت ویژگی‌های کالبدی- فضایی قرارگاه‌های رفتاری و رابطۀ میان قرارگاه‌ها در مسکن کم‌درآمدها، از طریق بررسی فعالیت‌های روزمرۀ افراد است. در این راستا، شبکه‌ای به‌هم پیوسته از ویژگی‌های کالبدی-فضایی قرارگاه‌های رفتاری مبتنی بر الگوهای جاری رفتار و فعالیت‌های متداول در مسکن گروه‌های کم‌درآمد برای درک بهتر طراحان ارائه شد.&#13;
مواد و روش‌ها: محلۀ پنج‌تن در منطقۀ 4 شهرداری مشهد به‌دلیل قرارگیری در سطح 4 (از 5 سطح منزلت اجتماعی) انتخاب شد و تعداد 10 خانه با توجه به ویژگی‌های آن‌ها از قبیل مسکن (آپارتمانی با عرصۀ سکونت اشتراکی)، مالک‌بودن، مساحت قطعه‌زمین 80-120 مترمربع با عرض حداکثر 7متر و حداقل 20سال مدت سکونت مالک در خانه، بررسی گردید. گردآوری داده‌ها از دو طریق جمع‌آوری اطلاعات محیطی (به‌صورت نقشه، کروکی، عکس و فیلم) و مصاحبه‌های ساختارنیافته (عمیق) انجام شد. از آن‌جایی‌که فعالیت‌های انسان در زمان (روز، شب، ایام هفته، آخر هفته و غیره) سازماندهی می‌شوند، مطالعۀ قرارگاه‌های رفتاری در روزهای معمول و خاص (تعطیلات آخر هفته و ایام خاص مذهبی) انجام پذیرفت. مؤلفه‌های استخراج‌شده از مصاحبۀ هفتم، تکرار مؤلفه‌های گذشته بودند و عامل جدیدی به‌دست نیامد. با این وجود، 3 مصاحبۀ دیگر نیز انجام شد تا اشباع نظری به‌طور کامل و قطعی تحقق یابد. در این پژوهش، مصاحبه‌ها در زمان‌ها و رویدادهای مختلف به‌صورت متعدد و چند مرتبه با هر شرکت‌کننده در طی مدت‌زمان یک سال انجام‌ شده تا فهم درستی از مقوله‌های حاصل از تجزیه‌وتحلیل داده‌ها صورت گیرد. تجزیه و تحلیل داده‌ها، از طریق تکنیک تحلیل محتوا&amp;amp;nbsp; انجام شد و برای کدگذاری و دسته‌بندی داده‌های گردآوری‌شده از مصاحبه‌ها، نرم‌افزار MAXQDA 2022، مورد استفاده قرارگرفت. کدگذاری داد‌ه‌ها در سه مرحله، شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. در مرحلۀ کدگذاری باز، هریک از گزاره‌های مصاحبه‌ها با توجه به مفهوم، در یک گروه قرار گرفتند. سپس در مرحلۀ محوری، واحدهای معنایی مشترک در گزاره‌ها، استخراج و در کدگذاری انتخابی نیز، مفاهیم اصلی واحدهای معنایی تعیین و در قالب مقولۀ اصلی که همان ویژگی کالبدی-فضایی قرارگاه رفتاری است، ارائه شد.&#13;
نتیجه‌ها و جمع‌بندی: در راستای شناخت ویژگی‌های کالبدی-فضایی قرارگاه‌های رفتاری در مسکن گروه‌های کم‌درآمد، هفت گروه قرارگاه رفتاری شناسایی شدند. نشیمن (7/19 درصد)، پذیرایی (19 درصد)، حیاط و بام (3/18 درصد)، آشپزخانه (5/16 درصد)، کسب‌وکار خانگی (2/11 درصد)، اتاق (4/10 درصد) و محدودۀ جلوی در خانه (9/4 درصد)، هفت گروه قرارگاه رفتاری به ترتیب اهمیت آن‌ها با توجه به میزان فراوانی هستند. یافته‌ها نشان می‌دهد، نشیمن، با طیف وسیعی از قرارگاه‌های رفتاری ازجمله جایگاه اعضای خانواده (به‌ویژه پدر) تا برگزاری مراسم مذهبی، مرکز اصلی فعالیت‌ها در خانه بوده و نقش مهمی در تعاملات خانوادگی دارد و می‌بایست امکان ارتباط با حیاط یا فضای نیمه‌باز را داشته ‌باشد. پذیرایی (به‌صورت ادغام‌شده با نشمین)، به‌منزلۀ نمادی از شأن صاحبخانه، امکان ایجاد فعالیت‌هایی نظیر دورهمی‌های خویشاوندی را فراهم می‌آورد. حفظ حریم بصری با فضای آشپزخانه و جاداربودن، از مهم‌ترین خصلت‌های این فضا است. باتوجه به شرایط معیشتی این گروه، فضایی برای قرارگاه کسب‌وکار خانگی که ارتباط مناسبی با فضای زندگی (به‌ویژه آشپزخانه) داشته باشد، از مهم‌ترین موضوعات است.&#13;
بررسی‌ها نشان داد، قرارگاه‌های رفتاری به‌واسطۀ نوع فعالیت در زمان‌های مختلف، ویژگی‌های متفاوتی به خود می‌گیرند. از این‌رو عامل زمان‌مند بودن قرارگاه‌ها، مستقیماً بر کالبد آن‌ها تأثیرگذار است. در گروه مورد مطالعه، دو فعالیت اساسی دورهمی‌های خانوادگی و برگزاری مراسم‌های مذهبی به‌صورت هفتگی، ماهانه و یا در زمان‌ها و مناسبت‌های خاص، به‌طرز چشمگیری بر ویژگی‌های کالبدی-فضایی و نحوۀ سازماندهی قرارگاه‌ها تأثیر می‌گذارد. تامین دیوار کافی برای تکیه دادن به دیوار و جانمایی فضاها در راستای کاهش مسیر رفت و آمد، از جمله راهکارهای طراحی هستند که در شکل‌گیری هر چه بهتر دو فعالیت مذکور کمک‌کننده خواهند بود. فضاهای باز و نیمه‌باز، درصورت وجود امکانات لازم برای ایجاد آسایش، می‌توانند به فضای زندگی و کار در فصول گرم سال تبدیل و قرارگاه‌های فضای نشیمن به این فضاها منتقل ‌شوند. وجود ایوانی مسقف (حتی با سقف سبک و پوشش گیاهی) و ارتباط ایوان با فضای آشپزخانه و پخت‌وپز منجر به ایجاد محیطی مناسب و قابل‌استفاده خواهد شد.&#13;
نتیجۀ پژوهش حاکی از آن است که تغییری کوچک در کالبد یک قرارگاه، می‌تواند تأثیری چشمگیر بر نحوۀ زندگی و فعالیت‌های ساکنان بگذارد. این کار اغلب در زندگی روزمرۀ افراد به‌شکلی ساده، اما هوشمندانه از سوی ساکنان صورت می‌گیرد. بنابراین در طراحی محیط می‌توان به‌جای ارائۀ راهکارهای پیچیده، از طریق شناخت نیازها و توقعات ساکنان، به راه‌حل‌هایی ساده دست یافت. مطالعۀ حاضر در طی یک سال بررسی قرارگاه‌های رفتاری در گروهی از ساکنان، تصویر عملی از قرارگاه‌های رفتاری ارائه می‌دهد تا طراحان محیط را به‌سوی مسیری صحیح در طراحی هدایت نماید. چنین کاری باید در محیط‌های زندگی واقعی انجام شود و محققان تماس مستقیم، صمیمی و طولانی‌مدت با افراد داشته باشند. این مسئله، محدودیت در تعمیم نتایج تحقیق به سایر محیط‌های مسکونی (با شرایط و جمعیت مختلف) را ایجاد ‌می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوبی مفهومی برای بررسی خِرد بوم‌گرا در منظر تاریخی؛ با تکیه بر مفاهیم «دانش بوم‌شناسانه سنتی» و «خِرد بوم‌شناسانه»</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105576.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: بسیاری از پژوهش‌های تاریخ منظر، همواره در جست‌و‌جوی شواهدی از وجود نوعی خِرد احتمالی نهفته در پس چگونگی مداخله در زیست‌بوم بوده‌اند. با این وجود به ویژگی‌های خود این خِرد و روش مطالعه آن در سیاق تاریخی، کمتر پرداخته شده است. ادراک ما، در نقش انسان امروزی، از چگونگی مداخله در بستر طبیعی در سیاق تاریخی، بدون شناخت این خِرد و شناخت چگونگی مطالعه آن در منظر تاریخی، ناقص و غیرواقعی خواهد بود. هدف از این پژوهش معرفی اصطلاح &amp;amp;laquo;خرد بوم‌گرا&amp;amp;raquo;، خرد تاریخی معطوف به تعامل انسان و زیست‌بوم در منظر تاریخی، و تدوین چارچوبی برای بررسی آن با استفاده از دو مفهوم &amp;amp;laquo;دانش بوم‌شناسانه سنتی &amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;خِرد بوم‌شناسانه &amp;amp;raquo; است. پژوهش حاضر از جهت کنار هم قرار دادن دو مفهوم دانش بوم‌شناسانه سنتی و خرد بوم‌شناسانه و هم‌افزایی مؤلفه‌های هر یک، برای تبیین مفهوم جدید خرد بوم‌گرا، پیشینه‌ای ندارد. مواد و روش‌ها: روش این پژوهش، تحلیل محتوای متون است. پژوهش‌های دو حوزه دانش بوم‌شناسانه سنتی و خرد بوم‌شناسانه، جمع‌آوری، غربال، و کدگذاری آزاد و محوری شدند. از تحلیل کدهای محوری و تعیین نسبتشان با هم به چارچوب مفهومی برای مطالعه خرد بوم‌گرا رسیدیم.نتایج و جمع‌بندی: سه سطح &amp;amp;laquo;جهان‌بینی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تعامل&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دانش&amp;amp;raquo; با اهمیت ویژه جهان‌بینی در اثرگذاری بر دو سطح دیگر، می‌بایست برای فهم خرد بوم‌گرا در منظر تاریخی مورد توجه قرار گیرد. در این جهان‌بینی، دوگانگی فرهنگ-طبیعت جای خود را به یکپارچگی می‌دهد و انسان به مثابه جزئی از سامانه زیستی درک می‌شود. منظور از تعامل، فرآیند تصمیم‌گیری و متعاقب آن عملی است که منجر به ایجاد منظر می‌شود؛ بنابراین ذیل جهان‌بینی، بررسی دانش مبتنی بر مشاهده و تجربه، و ویژگی‌های منظر، چارچوب مفهومی برای بررسی خرد بوم‌گرا را شکل می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر عوامل تأثیرگذار در فرآیند استفاده‌ی مجدد از بناهای تاریخی</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105578.html</link>
      <description>استفاده‌ی مجدد از بناهای تاریخی، فرآیندی پیچیده است و عوامل و کنشگران متعدد نقش‌آفرین در آن، روند تصمیم‌گیری را با چالش‌های فراوانی مواجه می‌کند. هدف این مطالعه،‌ شناسایی عوامل تأثیرگذار در این فرآیند است. برای دست‌یابی به این هدف، از رویکردی مشابه فراترکیب مبتنی بر مرور نظام‌مند منابع استفاده شده است. مرور نظام‌مند در ادبیات در حوزه‌های ملی و بین‌المللی پژوهش با 541 مقاله شروع شد و در نهایت، 63 مقاله مورد تجزیه‌تحلیل قرار گرفت. کدهای استخراج شده از متون مورد بررسی در نهایت در قالب 56 شاخص و 7 بعد اصلی از جمله ابعاد میراثی، ابعاد کالبدی، ابعاد عملکردی، ابعاد اقتصادی، ابعاد اجتماعی-فرهنگی، ابعاد مربوط به مدیریت و قوانین و ابعاد زیست‌محیطی تنظیم شدند. هم‌چنین شاخص‌های شناسایی شده در ابعاد مختلف در دو گروه شرایط (وضع موجود) و پیامدها(وضع مطلوب) تفکیک شدند. از میان عوامل تأثیرگذار در ادبیات، حفظ اصالت و ارزش‌های بنا، سنجش قابلیت‌های فضایی و سازه‌ای کالبد موجود، منافع اقتصادی به ویژه اشتغال‌زایی و خودپایداری مالی، افزایش آگاهی عمومی و منافع اجتماعی-فرهنگی و ضوابط و قوانین موجود از شاخص‌های پراستناد شناخته می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش‌آفرینی زنان در بازسازی مسکن پس از سوانح در ایران: جستاری در پژوهش‌های فارسی‌زبان</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105814.html</link>
      <description>زمینه و هدف: نقش حیاتی زنان در فرآیند بازسازی مسکن پس از سوانح به‌خوبی مستند شده است؛ بااین‌حال، در مطالعات مرتبط با سوانح، به‌ویژه در ایران، این نقش اغلب نادیده گرفته می‌شود. هدف این پژوهش، تحلیل نظام‌مند مطالعات موجود و بررسی نقش و عاملیت زنان در بازسازی مسکن پس از سوانح است.روش‌شناسی: در این پژوهش، مقالات مرتبط فارسی‌زبان و پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد و رساله‌های دکتری رشتۀ سوانح و بازسازی دانشگاه شهید بهشتی به‌صورت نظام‌مند بررسی شدند. علاوه بر آن، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته‌ای با افراد کلیدی انجام شده است. مراحل اصلی مرور نظام‌مند شامل شناسایی معیارهای شمول و عدم شمول، تعیین منابع داده و راهبرد جستجو و کدگذاری و تحلیل داده‌های موجود است.یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که اگرچه در اغلب مطالعات، آسیب‌پذیری، مشارکت و توانمندسازی زنان مورد توجه قرار گرفته است، اما مفهوم &amp;amp;laquo;عاملیت زنان&amp;amp;raquo; که به اقدامات فعال آنان در پاسخ به شرایط قبل و بعد از سانحه اشاره دارد، کمتر مورد توجه بوده است. تحلیل مصادیق عاملیت زنان نشان می‌دهد که این مداخلات شامل افزایش حریم خصوصی، ایجاد فضاهای معیشت‌محور، بهبود ایمنی خانه‌ها و طراحی فضاهای امدادی بوده است.نتیجه‌گیری: یافته‌های این تحقیق بر ضرورت ادغام مفهوم عاملیت زنان در سیاست‌ها و برنامه‌های بازسازی مسکن پس از سوانح تأکید دارد. این رویکرد می‌تواند به توسعه فرآیندهای بازسازی تاب‌آورتر در مدیریت سوانح کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نقشه‌ی مقرنس اصیل سردر درب کوشک اصفهان بر پایه‌ی اسناد تصویری تاریخی</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105856.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: سردر درب کوشک اصفهان، بین سال‌های 1320 و 1328 شمسی، به دلیل خیابان‌کشی به محوطه‌ی باغ چهلستون انتقال یافته و بعدها، در حوالی موضع اصلی (خیابان طیب)، سردر جدیدی مشابه آن ساخته شده است. علی‌رغم تشابهات بسیاری که این دو سردر در فرم و تزیینات دارند، تفاوت‌های اندکی در طرح مقرنس آجری آن‌ها مشاهده می‌شود. ابهام به وجود آمده آن است که معین نیست کدام یک از این دو مقرنس، فرم اصیل مقرنس سردر درب کوشک را نشان می‌دهد؛ از سوی دیگر، تصاویر تاریخی معدودی که از این سردر وجود دارد، آشکار می‌کند که طرح مقرنس اصیل بنا، با هر دو مقرنسِ نام برده، مغایرت دارد. پژوهش پیش رو بنا دارد با توجه به اسناد تصویری تاریخی، تفاوت‌هایِ میان مقرنس اصیل و دو مقرنس امروزی‌ منتسب به سردر درب کوشک را آشکار و تا جای ممکن، نقشه اصیل این مقرنس را بازخوانی کند.&#13;
مواد و روش‌ها: داده‌اندوزی پژوهش از طریق مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی اسناد تاریخی و بررسی‌های میدانی اعم از برداشت دستی زمینه‌ی مقرنس، اخذ عکس‌های دارای همپوشانی از مقرنس و بهره‌گیری از نرم‌افزار ای جی‌آی سافت برای تهیه‌ی مدل سه‌بعدی ابرنقطه و حصول به عکس تخت مقرنس از مدل ابرنقطه و ترسیم نقشه بر اساس عکس تخت در نرم‌افزار اتوکد بوده و تحلیل با بهره‌گیری از&amp;amp;nbsp; مقایسه‌ی همنشینی آلت‌ها و اصول هندسه‌ی مسطحه انجام شده است.&#13;
نتایج و جمع‌بندی: از نتایح پژوهش آن است که هیچ‌کدام از دو مقرنسِ منسوب به سردر درب کوشک، مقرنس تاریخی این بنا را نمایندگی نمی‌کنند. پژوهش پس از بیان تفاوت‌های دو مقرنس (مقرنس سردر درب کوشک در باغ چهلستون و مقرنس سردر درب کوشک در خیابان طیب) با مقرنس تاریخی بنای درب کوشک اصفهان، با استفاده از نحوه‌ی چیدمان آلت‌های هر قطار در اسناد تصویری، به نقشه‌ای با تقریب برای مقرنس تاریخیِ سردر مذکور، دست یافته است.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>درنگی بر اندیشه‌های فلسفی ‌‌‌دُلوز و گاتاری بر پدیدۀ شهر</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105879.html</link>
      <description>اهداف و پیشینهپژوهش حاضر با الهام از خوانش اندیشه‌های فلسفی دُلوز و گاتاری، به بررسی نظریه اسمبلیج (هم‌آرایی) ارائه‌شده توسط مانوئل دِلاندا می‌پردازد. هدف اصلی این پژوهش، آشکارسازی جوانب نادیده‌شده در نظریه اسمبلیج است که در تحلیل مفهوم شهر کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. این پژوهش با نگرشی دوسویه، از یک سو به دنبال ارائه چارچوبی واحد و ساختارمند برای تشریح معنایی و عملکردی واژگان چندگانه در فلسفه دِلوز و گاتاری با تأکید بر پدیدۀ شهر است، و از سوی دیگر به بازاندیشی و تحلیل انتقادی نظریه اسمبلیج می‌پردازد. این رویکرد به دنبال شناسایی شکاف‌های موجود در درک فلسفی شهر و ارائه بازنمایی عمیق‌تری از این پدیده است.مواد و روش‌هااین مطالعه در فضای پارادایم آزادپژوهی صورت گرفته و از استدلال منطقی و روش اکتشاف معنای مستتر در متون استفاده کرده است. پژوهش بر پایۀ مطالعات گسترده‌ای از منابع دست اول و دوم استوار است که به تحلیل و تفسیر اندیشه‌های دِلوز، گاتاری و دِلاندا می‌پردازد. با بهره‌گیری از این روش، تلاش شده است تا شکاف‌های موجود در درک فلسفی شهر شناسایی شود و در عین حال، بازنمایی اُرگیاستیک به عنوان شیوه‌ای متفاوت و عمیق‌تر برای تفسیر دستگاه معنایی شهر معرفی شود. این رویکرد به پژوهشگر اجازه می‌دهد تا با تحلیل دقیق و منطقی، جنبه‌های نادیده‌شده نظریه اسمبلیج را آشکار کند.نتایج و جمع‌بندینتایج این پژوهش نشان می‌دهد که نظریه اسمبلیج، به عنوان یک نظریه روش‌مند، شهر را به عنوان پدیده‌ای متشکل از واقعیت‌های درون‌ماندگار &amp;amp;laquo;امر بالقوه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;امر بالفعل&amp;amp;raquo; تعریف می‌کند. این منطق تحلیلی ما را به این نتیجه می‌رساند که شهر، فضایی روش‌شناختی برای پژوهشگران، طراحان و مدیران شهری است که در عین پایایی، دارای ناپایایی در سازه‌های معنایی خود است. از نظریه و روش هم‌آرایی می‌توان دستگاه فضایی انتزاعی‌ای برای شهر شناسایی کرد که با نگرشی متفاوت از تاریخ‌سازی، مکان‌سازی، ایده‌سازی و هستی‌سازی چندگانه همراه است. این دیدگاه به دلیل برخورداری از فضای میانی-آستانه‌ای و امکان هم‌آرایی داده‌های بسیار، دستاوردهای چندگانه‌ای را در عرصه شهر و مطالعات شهری فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین شاخص‌های بروز زندگی در فضاهای میان ساختمان‌ها (مورد پژوهی: پارک هنرمندان)</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_105957.html</link>
      <description>اهداف و زمینه: در سال‌های اخیر، اهمیت فضاهای عمومی سرزنده به‌عنوان بستر تعاملات اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است. نظریه‌پردازانی چون جین جیکوبز، یان گل و مهتا بر نقش &amp;amp;laquo;زندگی میان ساختمان‌ها&amp;amp;raquo; و تعاملات اجتماعی در این فضاها تأکید کرده‌اند. با این حال، طراحی صرف فضاهای عمومی به تنهایی باعث بروز زندگی شهری پویا نمی‌شود. این پژوهش با هدف شناسایی شاخص‌های کالبدی و رفتاری موثر بر بروز زندگی در فضاهای میان ساختمان‌ها، به بررسی نمونه پارک هنرمندان می‌پردازد تا رابطه میان ویژگی‌های فیزیکی و کنش‌های اجتماعی را تحلیل کند.&#13;
مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر با رویکرد پسا اثبات‌گرایی و روش کمی، مبتنی بر پیمایش انجام شد. داده‌ها از طریق پرسشنامه با طیف لیکرت و نمونه‌گیری تصادفی از ۴۰۰ مراجعه‌کننده پارک هنرمندان جمع‌آوری شد. پایایی پرسشنامه با آلفای کرونباخ 811/0 و روایی سازه با تحلیل عاملی تاییدی تایید گردید. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار AMOS و مدل‌سازی معادلات ساختاری صورت گرفت. همچنین از رگرسیون چندگانه و آزمون واریانس تک‌راهه برای تحلیل‌های تکمیلی استفاده شد. اصلاحات مدل باعث بهبود شاخص‌های برازش و اعتبار نتایج گردید.&#13;
نتایج و جمع‌بندی: نتایج مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد مولفه‌های فعالیت‌های اختیاری، تنوع عملکردی، کنش‌پذیری و همه‌شمولیت بیشترین تأثیر مثبت بر بروز زندگی اجتماعی در پارک هنرمندان دارند. حضورپذیری، امنیت، قابلیت پیاده‌مداری، کاربری زمین و مبلمان شهری نیز تأثیر متوسطی داشتند. تحلیل همبستگی بیانگر روابط مثبت میان این مولفه‌ها بود که ارتقاء هر یک به بهبود سایر عوامل کمک می‌کند. آزمون رگرسیون خطی، شاخص‌های استفاده کودکان، جنسیت کاربران، فاصله از محل سکونت یا کار، تعداد دفعات استفاده و وجود کافه‌ها را به عنوان عوامل مؤثر بر زندگی جمعی شناسایی کرد. برخی شاخص‌ها مانند ساختمان‌های متروکه و استفاده افراد دارای ناتوانی اثر معناداری نداشتند. همچنین، آزمون واریانس تک‌راهه نشان داد که تنها حضورپذیری بر اساس سن معنادار است، که بیانگر تفاوت ادراک کیفیت حضور در گروه‌های سنی مختلف است. این یافته‌ها بر اهمیت طراحی فضاهای عمومی متنوع و توجه به نیازهای کاربران مختلف تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مستندنگاری و خوانش کتیبه‌های عبری و فارسیهود موجود در کنیساهای اصفهان به منظور دستیابی به تاریخچۀ ساخت کنیساها</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106025.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: کنیساها (کنیسه) یکی از فضاهای مهم عبادی یهودیان هستند که در اغلب موارد کتیبه‌های ساخت‌شان به زبان عبری نوشته می‌‌شود که زبان رسمی پیروان دین یهود، در سراسر جهان است. در شهر اصفهان، با عنایت به پیشینۀ کهن حضور یهودیان، امروزه 18 کنیسا وجود دارد که از این تعداد، 11 کنیسا، دارای کتیبه است. در کنیساهای اصفهان علاوه بر وجود کتیبه‌هایی به زبان عبری، وجود کتیبه‌هایی به زبان فارسیهود که مختص کلیمیان کشورهای فارسی&amp;amp;lrm;زبان است؛ اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. کتیبه‌های کنیساهای اصفهان، علاوه بر متفاوت بودن زبان نگارش، به شیوه‌های مختلفی نیز اجرا شده که از جمله آن‌ها می‌توان به کتیبه‌های سنگی، کاشی‌کاری، چوبی، نقاشی روی گچ و اسناد خطی اشاره کرد. تاکنون پژوهش مستقلی دربارۀ خوانش کتیبه‌های کنیساهای یهودیان ایران صورت نگرفته است؛ لذا هدف این پژوهش، مستندنگاری از کتیبه‌های و دستیابی به مفاد آن&amp;amp;lrm;ها است که به طور خاص، به استخراج اطلاعاتی دربارۀ تاریخ ساخت و بازسازی، نام بانیان، متولیان و انگیزه‌های ساخت یا وقف کنیساها در کتیبه‌های عبری و فارسیهود کنیساهای اصفهان، منجر شود. همچنین دو کتیبۀ کاشی‌کاری از کنیساهای مخروبۀ اصفهان نیز که امروزه در موزه‌های خارج از کشور هستند؛ به دلیل قدمت تاریخی و سبک اجرای متفاوت تزئینات و فونت کتیبه‌نویسی‌شان، در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته شده است. مواد و روش‌ها: گردآوری اطلاعات این پژوهش از طریق مستندنگاری از کتیبه‌های عبری و فارسیهود در بازدیدهای میدانی کنیساهای اصفهان و مصاحبه با رهبران دینی جامعۀ یهودیان ایران و متخصصین کلیمی در حوزۀ خوانش زبان عبری و فارسیهود برای دستیابی به ترجمۀ 17 کتیبۀ عبری و فارسیهود کنیساهای اصفهان صورت گرفته است. نتایج و جمع‌بندی: از نتایج این پژوهش می‌توان به مواردی همچون دستیابی به قدمت و ترجمۀ دقیق کتیبه‌های عبری و فارسیهود کنیساهای اصفهان به فارسی و رمزگشایی از واژگان مخفف عبری (راشِتِوُت) موجود در کتیبه‌ها و اشاره به قدمت و نام بانیان ساخت کنیساها به منظور ثبت تاریخچۀ ساخت کنیساهای اصفهان اشاره کرد که قدیمی‌ترین کتیبۀ موجود در کنیساهای اصفهان متعلق به دورۀ خلافت عباسی است و سایر کتیبه‌ها نیز به استناد تزئینات یا تاریخ مندرج آن‌ها، بازۀ زمانی دوران تیموری، صفوی، قاجار و پهلوی را دربرمی‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی الگوهای ذهنی معماران در مدل مفهومی رضایتمندی در مجتمع‌های مسکونی شهر ایلام با کاربست روش‌شناسی کیو</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106227.html</link>
      <description>پیشینه و اهداف:‌‌ رضایتمندی ساکنان به‌عنوان یکی از عوامل کلیدی برای معماران و طراحان، موضوعی است که در دهه‌های اخیر به‌طور گسترده‌ای مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که می‌تواند بینش‌های مهمی درباره کیفیت محیط مسکونی ارائه دهد. با این وجود، هنوز بسیاری از ناهماهنگی‌ها و سوالات بی‌پاسخ در این زمینه وجود دارد. این مقاله سعی دارد با روش و نگاهی متفاوت از طریق شناسایی عوامل ذهنی اثرگذار در مدل مفهومی رضایتمندی به همه جنبه‌های مؤثر از دیدگاه طراحان و سازندگان ساختمان‌های مسکونی شهر ایلام بپردازد و برای این منظور از روش‌شناسی کیو استفاده می‌شود. روش پژوهش: این پژوهش از نوع اکتشافی و از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، ترکیبی است که در مرحله بررسی فضای گفتمان، نقش کیفی و در مرحله تحلیل عاملی کیو، نقش کمی دارد. شیوه انجام این پژوهش از نوع آمیخته می‌باشد. در مرحله جمع‌آوری نظرات از روش کیفی و در مرحله شناسایی الگوهای ذهنی از روش کمی استفاده شده است. جامعه آماری در این پژوهش شامل معماران و طراحان مجتمع‌های مسکونی و در حدود 83 نفر بوده است. در این پژوهش، نمونه منتخب )مشارکت‌کنندگان( شامل 16 نفر از متخصصین و طراحان معماری منتخب شهر ایلام است که کارت‌های مربوط به گزاره‌های کیو در بین آن‌ها توزیع و با آن‌ها مصاحبه مبتنی بر روش‌شناسی کیو انجام شد.یافته‌ها و نتیجه‌گیری:از میان94 گزاره پیشنهادی جامعه آماری پژوهش، 43 گزاره نهایی باتوجه به نظرات متخصصین و ادبیات تحقیق، شناسایی و سپس در جدول مرتب‌سازی کارت‌های کیو با نظر مشارکت‌کنندگان اولویت‌بندی شدند. در آخر، باتوجه به یافته‌ها و نتایج تحلیل عاملی کیو، پنج الگوی ذهنی متفاوت شناسایی شدند که به ترتیب اهمیت عبارتند از: بهینه‌سازی مصرف انرژی، دید و چشم‌انداز متناسب با فضا، بهره‌گیری از نور و فضای باز، سیستم گرمایش - سرمایش و آسایش حرارتی. کاربست روش‌شناسی کیو در این مطالعه، به شناسایی الگوهای موجود در نگرش‌های حرفه‌ای نسبت به طراحی مسکن کمک می‌کند. درک این الگوها می‌تواند راهگشای سیاست‌ها و دستورالعمل‌های طراحی متناسب با بسترهای اقلیمی و فرهنگی مناطق مختلف کشور باشد. درنهایت، الگوهای ذهنی مختلف طراحان و معماران می‌تواند تأثیر مستقیمی بر کیفیت طراحی و درنتیجه بر رضایتمندی در مجتمع‌های مسکونی داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش شهودیِ عواطف در فرایند طراحی منظر؛ تبیینی نظری بر پایه دیدگاه هایت</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106228.html</link>
      <description>فرایند طراحی منظر به‌مثابه کنشی خلاق و ارزش‌محور، از تعامل پویا میان سازوکارهای شهودی و منطقی در بستر مسائلی پیچیده و چندبعدی شکل می‌گیرد. پژوهش حاضر، با تکیه بر مدل &amp;amp;laquo;شهودگرای اجتماعی&amp;amp;raquo; جاناتان هایت، به تبیین نقش عواطف و ارزش‌های درونی طراح در تصمیم‌گیری‌های طراحی می‌پردازد. هایت با نقد رویکردهای خردگرا، بر تقدم جهت‌گیری‌های شهودیِ متأثر از عواطف و ساخت پسینیِ استدلال‌ها در قضاوت‌های اخلاقی تأکید دارد.با رویکردی نظری و از طریق تحلیل مفهومی و تطبیقی میان دیدگاه‌های منتخب در طراحی منظر و نظریه هایت، مدلی مفهومی بر اساس مؤلفه‌های &amp;amp;laquo;جهت‌گیری شهودی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;گزینش شهودی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جهت‌گیری منطقی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;توجیه منطقی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تأمل بر عمل&amp;amp;raquo; ارائه شده است. این مدل نشان می‌دهد بسیاری از تصمیمات به‌ظاهر منطقی طراحان، بر بستری از جهت‌گیری‌های شهودیِ برآمده از عواطف و ارزش‌ها شکل می‌گیرند و استدلال‌ها اغلب در مقام توجیه پسینی ساخته می‌شوند.این سازوکار می‌تواند با پرورش مهارت &amp;amp;laquo;تأمل بر عمل&amp;amp;raquo; مورد بازاندیشی قرار گیرد. مدل پیشنهادی ضمن آشکار ساختن برخی ابعاد پنهان تصمیم‌گیری طراحان منظر، زمینه‌ی مساعدی را برای اندیشه در فرایند طراحی و توجه مضاعف به ارزش‌های درونی و مهارت‌های تأملی، به‌ویژه در حوزه آموزش طراحی، فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معیارها و شاخص‌های اثرگذار در شناسایی روستاهای باارزش</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106270.html</link>
      <description>ایران دارای روستاهای تاریخی باارزش فراوانی است که سند زندة ‌‌‌‌ارزش‌های فرهنگی و سبک زندگی گذشتگان به‌شمار می‌روند. با توجه به تنوع اقلیمی، فرهنگی و تعدد روستاهای تاریخی باارزش در ایران، تعیین ارزشمندی و نوع آن یکی از گام‌های ضروری و اولیه در حفاظت از روستاها و میراث ارزشمند آنهاست. لازمة جلوگیری از نگاه سلیقه‌ای آن است که معیارهای قابل ارزیابی مستخرج از ارزش‌ها درک و فهم شود. این کار با شناخت مؤلفه‌های وابسته انجام می‌شود. رویکرد مقاله نسبت به مسئله‌ی ارزش، در ابعاد کالبدی، ارزش ذاتی اثر در شکل اصیل و سنتی خود است و در ابعاد فراکالبدی عواملی که در شکل اصیل خود مسبب حیات روستا هستند را در برمی‌گیرد. این رویکرد در راستای رویکرد انتخاب روستاهای باارزش در طرح بهسازی بافتهای باارزش روستایی کشور است. براین‌اساس اصلی‌ترین پرسش پژوهش این است که معیارها و شاخص‌های قابل ارزیابی درزمینة ارزش‌گذاری روستاها کدام‌اند و چگونه می‌توان به ساختاری نظام‌مند از آنها دست یافت؟ بنابراین هدف پژوهش دستیابی به نظام دسته‌بندی معیارهای ارزش‌گذاری روستاهاست. روش پژوهش، به‌پشتوانۀ مطالعات کتابخانه‌ای، از ابزار منطقی تحلیل محتوا در روش استدلال منطقی بهره گرفته است. پژوهش ابتدا به نقد و آسیب‌شناسی معیارهای انتخاب در طرح بهسازی بافتهای باارزش روستایی پرداخته و در نگاهی جامع به ‌‌‌‌ارزش‌های شناسایی‌شده در ادبیات موضوع و مؤلفه‌های کلیدی مستخرج از 88 منشور و بیانیه‌ و دیدگاه نظریه‌پردازان، با تکنیک کدگذاری تحلیل، انجام شد و هجده مؤلفة کلیدی و 44 ارزش شناسایی شدند. در جمع‌بندی، جدولی نظام‌مند تدوین شده که دسته‌بندی ابعاد کالبدی و فراکالبدی معیارها و شاخص‌های اثرگذار در ارزش‌گذاری روستاها را دربرمی‌گیرد. معیارهای کالبدی در دسته‌های استقرار و مکان‌یابی، سازمان فضایی، بافت، واحدهای ساختمانی و جزئیات بنا و بافت تحلیل شده و معیارهای فراکالبدی در دسته‌های اجتماعی‌ـ فرهنگی، اقتصادی‌ـ سیاسی، مدیریتی‌ـ نهادی، و محیطی‌ـ اکولوژیک بررسی شده‌اند. اعتبارسنجی نتیجه تحقیق با پرسشنامه کیفی و مصاحبه با صاحب‌نظران حوزه روستا انجام شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر مؤلفه‌های هندسی در طراحی رایانشی سازه‌های پوسته‌ای گسترش‌پذیر (مطالعه موردی: پوسته‌‌های مخروطی و مماسی)</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106705.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه‌ها: با گسترش روزافزون توانمندی‌های رایانشی در عرصه معماری و مهندسی سازه، تلفیق میان هندسه، تحلیل سازه‌ای و ساخت دیجیتال به یکی از ارکان بنیادین در خلق فرم‌های نوین پوسته‌ای بدل شده است. در این میان، هندسه نه تنها به‌عنوان زبان مشترک میان معماری و مهندسی عمل می‌کند، بلکه بستری برای سازمان‌دهی نیروها، تعریف فرم و ارتقای کارایی سازه‌ها فراهم می‌آورد. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که از سازه‌های سنتی چوبی و گوتیک تا پوسته‌های بتنی و گنبدهای ژئودزیک قرن بیستم، هندسه همواره نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری و پایداری سازه‌ها داشته است. با ظهور طراحی رایانشی، این نقش وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که در آن الگوریتم‌ها، مدل‌سازی پارامتریک و شبیه‌سازی دیجیتال امکان خلق فرم‌های پیچیده، پاسخگو و گسترش‌پذیر را فراهم کردند. در این میان، سازه‌های پوسته‌ای گسترش‌پذیر به دلیل قابلیت‌های منحصر به فرد در تغییر شکل، سهولت ساخت و انعطاف‌پذیری فضایی، توجه ویژه‌ای از سوی معماران و مهندسان به خود جلب کرده‌اند. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل مؤلفه‌های هندسی و بررسی نحوه پیوند و تعامل آن‌ها در فرآیند طراحی رایانشی سازه‌های پوسته‌ای گسترش‌پذیر است تا چارچوبی نظری و عملی برای بهینه‌سازی فرم و عملکرد این سازه‌ها ارائه شود.مواد و روش‌ها: این تحقیق در دو گام اساسی انجام شد. در گام نخست، با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و مرور نظام‌مند منابع معتبر بین‌المللی، مبانی نظری مرتبط با مؤلفه‌های هندسی در طراحی رایانشی استخراج گردید. این مرور شامل بررسی ادبیات علمی از دهه‌های اخیر در حوزه طراحی رایانشی، هندسه معماری و سازه‌های پوسته‌ای بود که به تدوین یک مدل مفهومی از پیوند میان مؤلفه‌های هندسی انجامید. در گام دوم، اعتبارسنجی مدل مفهومی با طراحی و مدلسازی دو نمونه پوسته گسترش‌پذیر مخروطی و مماسی در محیط نرم‌افزاری راینو&amp;amp;ndash;گرس‌هاپر صورت گرفت. در این مرحله، فرآیند تعریف نقاط پایه، ترسیم خطوط مولد، اصلاح هندسی پارامتریک، تقسیم‌بندی پانل‌ها و در نهایت تحلیل رفتار سازه‌ای تحت بارگذاری با استفاده از افزونه کارامبا به‌طور دقیق تشریح شد. این روش امکان بررسی هم‌زمان جنبه‌های هندسی و سازه‌ای را فراهم آورد و به ارزیابی عملی مدل مفهومی کمک کرد.نتایج و جمع‌بندی: یافته‌های پژوهش نشان داد که آرایش و نحوه ترکیب مؤلفه‌های هندسی، نقشی تعیین‌کننده در تحقق‌پذیری هندسی، سهولت ساخت و بهینه‌سازی رفتار سازه‌ای پوسته‌های گسترش‌پذیر ایفا می‌کند. نتایج حاصل از مدلسازی و تحلیل سازه‌ای بیانگر آن بود که تغییر در نحوه تعریف نقاط، خطوط و سطوح هندسی می‌تواند به تفاوت‌های چشمگیر در کارایی سازه منجر شود. این پیوند میان مؤلفه‌های هندسی، اطلاعات متنوعی درباره شکل ظاهری، قابلیت‌های عملکردی و امکان‌پذیری ساخت فراهم آورد و زمینه انتخاب فرم مناسب در فرآیند طراحی را تسهیل کرد. در نهایت، پژوهش حاضر نشان داد که شناخت عمیق مؤلفه‌های هندسی و بهره‌گیری از ابزارهای رایانشی پیشرفته، می‌تواند به خلق سازه‌های پوسته‌ای گسترش‌پذیر منجر شود که هم از نظر زیبایی‌شناسی و هم از نظر عملکرد سازه‌ای بهینه باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معماری و فوبیا؛ آن سوی نیت خیرخواهانه معماری</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106717.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه: تمام تلاش معماران در خلق یک اثر، فراهم آوردن معماری مطلوب است. با این حال، یافته‌ها نشان می‌دهد که در پس هر راه‌حل خیرخواهانه و دوراندیشانه معماری، ممکن است آسیب‌های پنهانی نیز وجود داشته باشد. یکی از ابعاد نادیده‌گرفته‌شده و پنهان این آسیب‌ها که موضوع اصلی این مقاله است، فوبیا است. اگرچه فوبیاها در طیف وسیعی از افراد تشخیص داده‌شده‌اند، اما ادبیات معماری و پروژه‌های طراحی به این نوع از ناتوانی که به لحاظ بصری نقص قابل مشاهده‌ای ندارد، توجه کافی نداشته‌است. فوبیاها با محرک‌های گسترده‌ای همراه هستند، اما بررسی شواهد به دست‌آمده از علوم مختلف نشان می‌دهد که ضرورت معماری معاصر می‌تواند در مواردی منشاء بروز برخی از فوبیاها شود و این مواجهه‌های اجباری با عامل فوبیابرانگیز در فضا، زمینه‌ساز مشکلاتی خواهد بود.مواد و روش ها: پژوهش حاضر در تلاش است تا ضمن مرور و آشنایی با ماهیت فوبیاهای خاص- به کمک مستندات و مطالعات علوم مختلف، ارتباط بین دلبندی‌های طراحی معماری و فوبیا را کشف کند تا فوبیاهایی را که بیشترین برخورد با معماری دارند، تشخیص دهد. تمرکز روش‌شناختی این مقاله بر تبیین تناظر فوبیاهای روان‌شناختی با مفاهیم معماری، در دو حوزۀ علوم روان و حوزۀ معماری است. در این پژوهش، ادبیات نظری با مصاحبه‌های تخصصی (با خبرگان حوزه معماری و روان‌شناسان محیطی) و تحلیل اتوبیوگرافی‌ها ترکیب شده است و از طریق نمره‌دهی بر اساس طیف لیکرت و تحلیل تماتیک، مرتبط‌ترین فوبیاها با دلبندی‌های معماری شناسایی و تعریف شده‌اند.نتایج و جمع‌بندی: نتایج نشان می‌دهد که معماری، می‌تواند در مواردی در بطن خود تولید فوبیا کند و به دلیل درگیری مداوم انسان با فضاهای معماری، تاثیرپذیری/گذاری فوبیاها از کدهای طراحی مانند پیکره‌بندی محیط، کیفیت‌های محیطی، عناصر کالبدی و عوامل انسانی-اجتماعی، بر جنبه‌های شناختی-احساسی و حسی-حرکتی پررنگ دیده می‌شود. این پژوهش یازده فوبیای انوکلوفوبیا، آکروفوبیا، نایکتوفوبیا، کلاستروفوبیا، اگورافوبیا، کروموفوبیا/کروماتوفوبیا، پایروفوبیا، ترایپوفوبیا، سایوفوبیا، آکوستیکوفوبیا و نومروفوبیا، را به عنوان &amp;amp;laquo;فوبیاهای مکان‌بند&amp;amp;raquo; نام‌گذاری می‌کند، زیرا ویژگی‌های مکانی می‌توانند عامل برانگیختگی آن‌ها باشند. بنابراین ضروری است ابتدا معماران نسبت به پتانسیل آسیب‌های نهفته فوبیا در آثار خود آگاه باشند تا در گام بعد بتوانند راهکارهای پیشگیرانه و اصلاحی را در فرآیند طراحی بگنجانند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>سپیدرویی در معماری خانه‌های قاجاری؛ رنگ‌کاوی نماهای خانه‌های تاریخی تبریز</title>
      <link>https://soffeh.sbu.ac.ir/article_106738.html</link>
      <description>اهداف و پیشینه:&#13;
رنگ‌ها در معماری ایران همواره نقشی برجسته در نمادپردازی و انتقال مفاهیم زیباشناختی ایفا کرده‌اند. علی‌رغم مطالعات متعدد در این حوزه، تمرکز عمده پژوهش‌های پیشین بر فضاهای داخلی و عناصر تزئینی مانند ارسی‌ها معطوف بوده و بررسی نظام‌مند رنگ در نماهای بیرونی ـ به عنوان عنصری که بازتاب‌دهنده سلیقه زیباشناختی، هویت اجتماعی و جایگاه مالکان است ـ کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در دوره قاجار، با محوریت یافتن معماری مسکونی، نماها اهمیتی فزاینده یافتند. این پژوهش با هدف پایش نحوه رنگ‌گزینی و تحلیل میزان و اولویت حضور رنگ‌ها در نماهای اصلی خانه‌های قاجاری تبریز انجام شده است. انتخاب تبریز به دلیل موقعیت ولیعهدنشینی آن در دوره‌ی قاجار و دارا بودن مجموعه‌ای غنی و مناسب از این بناها بوده است. پرسش اصلی تحقیق این است که کدام رنگ بیشترین میزان حضور را در نماهای خانه‌های قاجاری تبریز داشته است؟&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
مواد و روش‌ها:&#13;
این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و میدانی انجام شده است. جامعه آماری متشکل از 74 نمای اصلی خانه‌های قاجاری تبریز بود که با اعمال معیارهای&amp;amp;nbsp;سلامت و&amp;amp;nbsp;اصالت، تعداد 20 نما&amp;amp;nbsp;به‌عنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. برداشت رنگ با استفاده از ابزارهای دیجیتال از جمله&amp;amp;nbsp;نرم‌افزار Color Grab&amp;amp;nbsp;و در شرایط نوری کنترل شده انجام شد. سامانه رنگ مانسل&amp;amp;nbsp;مبنای طبقه‌بندی رنگ‌ها قرار گرفت و&amp;amp;nbsp;نرم‌افزارهای مهندسی و پردازش تصویر&amp;amp;nbsp;برای ترسیم نماها، تخصیص رنگ و محاسبه کمّی سطوح رنگی به کار رفتند.&#13;
نتایج و جمع‌بندی:&#13;
یافته‌ها نشان می‌دهد که رنگ سپید با میانگین 40/57% از کل سطوح نماها، بیشترین سهم به خود اختصاص داده است. پس از آن، رنگ‌های قرمز (27/22%)، خاکستری (82/8%)، زرد (43/7%)، آبی (45/2%)، سبز (98/0%) و بنفش (65/0%) به ترتیب در رتبه‌های بعدی قرار گرفته‌اند. تحلیل داده‌ها همچنین حاکی از آن است که سطوح دارای مصالح با رنگ طبیعی (81/74%) به میزان چشمگیری بر سطوح رنگ‌آمیزی‌شده (19/25%) اولویت داشته‌اند. نتایج، غلبه سپیدرویی را در نمای بیرونی تأیید می‌کند که در تقابلی معنادار با سرخ‌فامی فضاهای درونی (به ویژه حوضخانه‌ها) قرار می‌گیرد. عواملی همچون کاربرد مصالح بوم‌آورد، ملاحظات اقلیمی، تاثیرپذیری از سبک‌های نوظهور معماری و ذائقه زیباشناختی ساکنان، نقشی مؤثر در تدوین و رنگ‌یابی چهره و صورت ظاهری این بناها داشته است. سپیدرویی نه تنها نمادی از سلامت زیستی و تمکن باشندگان بوده، بلکه بستری برای هماهنگی بصری و جلوه‌گری عناصر تزیینی رنگی نیز فراهم می‌کرده است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
